مهتاب استدل من می خواهدپر کشد سوی عقیقسر کوچهنفسی تازه کنمباغ می بایدآنطرف تر باشدبوی گل می آیدتازه
آبی زدهبر خاک عقیقچه بلندای عمیقیسز راه نفس استدخترک ناز عجیبی داردچشم هایشپر مروارید استسینه اش مرمر سرخآتش عشقدرونش پیداستو من اماراه در راه دگرخواهم رفتآن نشانی که سحرخواهد دادپیچکی در راه استهمره باد نسیم سحریپشت دیوار بلندیا هوزمزم زمزمه ی شرب مدامعاقلی گفتنشانی غلط استمشکلی در راه استبدلم رفتم و رفتمسوی آبادی عشق
منتهای آبی... روحی در آینه...
ما را در سایت روحی در آینه دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 110 تاريخ: شنبه 16 مهر 1401 ساعت: 6:21